خانه | اخبار | اخبار | سرباز سابق گارد جمهوری عراق به عنوان یک سرباز ایالات متحده در افغانستان خدمت می کند
سرباز سابق گارد جمهوری عراق به عنوان یک سرباز ایالات متحده در افغانستان خدمت می کند
نوشنۀ Sgt. Gene Arnold, 4th BCT PAO, 1st Inf. Div.
130114_iraqisgt
ریاض الهاشمی

 

ولایت پکتیکا، افغانستان – ریاض الهاشمی گفت: «به احتمال زیاد چیزهای زیادی در مورد من وجود دارد که مردم از آن باخبر نیستند، مثلاً اسم من».

الهاشمی که توسط همه افرادی که با او ملاقات می کنند به نام، «آل» مشهور است، یک مرد متواضع و جذاب است که سنش از سایرین بالاتر است و موهای جو گندمی دارد. او همیشه در حال جنب و جوش است، و به دیگران کمک می کند و با وجودی که زندگی او همیشه سرشار از شادی نبوده است داستان های الهام بخشی را برای دیگران تعریف می کند. او در بغداد متولد شده و رشد کرده، 44 سال سن دارد و در جنگ های مختلفی شرکت کرده و در تاریخچه نظامی ایالات متحده و عراق نقش داشته است.

الهاشمی که اکنون در ارتش ایالات متحده گروهبان دوم است، در حال حاضر به عنوان بخشی از تیم تیپ رزمی پیاده نظام 4، لشکر پیاده نظام 1 به عنوان رهبر جمع آوری اطلاعات انسانی به افغانستان اعزام شده است. الهاشمی بر این باور است که دست سرنوشت او را در جایگاه کنونی اش در زندگی اش قرار داده است.

در هنگامی که الهاشمی در عراق رشد می کرد کشور در آشفتگی بود. هشت سال جنگ بین عراق و ایران هنوز هم در ذهن های عراقی ها تازه بود. او در کودکی مجبور بود در پایگاه های آموزشی شرکت کند تا در آینده به یک سرباز عراقی تبدیل شود. هنگامی که کودکان مذکر به سن بلوغ می رسیدند یا تحصیلات عالی خود را به پایان می بردند، آنها مجبور بودند در ارتش عراق خدمت کنند.

او گفت: «وقتی بچه بودیم ما برای اطلاع از همه چیز به رادیو گوش می دادیم، و به ما یاد داده می شد که باید سرباز می شدیم». او ادامه داد: «یک ماه در طی تابستان شما را به یک اردوگاه تعلیمات نظامی می بردند که در آنجا در مورد استفاده از اسلحه ها تحت تعلیم قرار می گرفتیم. این امر به مدت چهار سال هر تابستان اتفاق می افتاد».

پس از تکمیل مدرک خود در دانشگاه بغداد، دانشکده زبانشناسی، که در آنجا به تحصیل زبان های فرانسه و انگلیسی پرداخت و 15 گویش زبان عربی را فرا گرفت، او تصمیم گرفت که وظیفه خود را به عنوان یک سرباز انجام دهد.

الهاشمی که در آن زمان 20 سال داشت، در سال های اواسط دهه 1990 آموزش های ابتدایی و پیشرفته فردی را به اتمام رساند، و به عنوان عضوی از گارد جمهوری انتخاب شد و در آنجا به عنوان یک متصدی ارتباطات رادیویی در طی عملیات طوفان صحرایی و سپر صحرایی انجام وظیفه نمود. سیزده روز پس از آغاز جنگ، در 28 ژانویه 1991، الهاشمی و دو افسر در یک ایستگاه ارتباطی سیار قرار گرفتند و دولت عراق عملیاتی را در شهر کوچک الخفجی، عربستان سعودی، از طریق لشکر زرهی 1 عراق آغاز نمود.

الهاشمی گفت: «ما از مرز گذشتیم ... و باید مبارزه می کردیم». او ادامه داد: «وقتی به آنجا رسیدیم، یک حیله نظامی به کار بستیم تا لوله های شلیک (تانک ها) را به سمت عقب نشانه گیری کنیم و پرچم های سفید را به اعتزاز در آوریم، گویی که داشتیم به نیروهای عربستان سعودی در آنجا تسلیم می شدیم».

این حیله نظامی مبتنی بود بر گزارس رسانه ها در مورد این که دو روز پیش از حمله، گروهی از سربازان عراقی خود را تسلیم نیروهای مصر کرده بودند. استفاده از این حیله به آنها اجازه داده بود تا آن شهر را به مدت دو روز تصرف کنند، ولی نتوانستند بقیه عملیات را به انجام رسانند. در طی آن مبارزه، سربازان عراقی انتظار نداشتند که تفنگداران ایالات متحده و سربازان ارتش قطر برای پشتیبانی از مردم یک روستای کوچک به آنجا بیایند.

در طی آن عملیات، الهاشمی توسط نیروهای ائتلاف مجروح شد. او که متوجه جراحات خود نبود، تا زمانی که یکی از سربازان به جراحت او اشاره کرد به ماموریت خود ادامه داد.

الهاشمی گفت: «نبردهای زیادی در جریان بود، ما از وسایل نقلیه خود پیاده شده و به سمت شهر رفته بودیم. بازوی راست من مورد اصابت قرار گرفت، ولی من متوجه آن نشدم. ستوان گروه نظامی به من گفت: ببینم بازوی تو چه شده؟» او ادامه داد: «در آن موقع بود که من به پایین نگاه کردم و متوجه دو سوراخ در زیر بغلم شدم و دستم یک جوری سنگین شده بود».

او اضافه کرد: «من متوجه هیچ دردی نشدم، شاید بخاطر این که خیلی هیجان زده بودم». او ادامه داد: «این احساس یک ادغامی بود از ترس، هیچان، و ادرنالین».

دو روز پس از آغاز عملیات پیامی برای خاتمه عملیات و بازگشت به محل سابق ارسال شد. این دیگر یک تاکتیک نبود، بلکه به این خاطر بود که تصرف آنجا نمی توانست ادامه پیدا کند. هنگامی که از او پرسیده شد در مورد خدمت در ارتش عزاق در آن زمان چه احساسی دارد، او گفت:

«به عنوان یک سرباز، بدون توجه به اینکه کجا هستید یا به چه کسی تعلق دارید، شما به خدمت در یک سازمان نظامی افتخار می کنید». او ادامه داد: «اگرچه ما می دانستیم که این مبارزه قرار بود دشوار باشد و شانسی برای پیروزی ما در آن جنگ وجود نداشت ... حداقل ما احساس می کردیم که داشتیم از کشور خود دفاع می کردیم».

او اضافه کرد: «افراد زیادی احساس نمی کردند که تسخیر کویت یک جنگ عادلانه بود، ولی به عنوان یک سرباز شما به انجام وظایف خود می پردازید و این کار را با افتخار انجام می دهید».

زمان سپری شد و خدمت او در ارتش پایان یافت. او متعاقباً ازدواج کرد و صاحب پنج فرزند شد، ولی حال باید ممر درآمدی برای خانواده خود پیدا می کرد. این فرصت هنگامی پیش پای او قرار گرفت که او توانست از تجربه خود در زمینه گویش های مختلف عربی استفاده کند تا در غلبه بر مانع ارتباطات شفاهی در طی عملیات آزادی عراق به نیروهای ائتلاف کمک کند.

الهاشمی گفت: «من به عنوان یک زبان شناس در عراق از سال 2004 تا سال 2007 کار کردم. در آن زمان برنامه ای وجود داشت که به قومیت های محلی در صورت همکاری با ارتش اجازه ورود به ایالات متحده می داد، از این رو من تقاضا کردم».

او اضافه کرد: «در کمتر از یک سال، من به ایالات متحده آمدم و به عنوان یک زبانشناس 09L عربی به ارتش پیوستم. من به عراق اعزام شدم که در آنجا در زمینه زبان به کمک مشغول شدم».

در طی اعزام خود، او احساس می کرد که بیش از سایر اعضای تیم به مردم عراق خدمت می کرد. با وجودی که اکثر تخصص عملیاتی او از طریق ارائه ترجمه برای واحد خود و افراد محلی صورت می گرفت، این امر این احساس را در وی به وجود می آورد که او نیز در تغییری که برای بهترسازی عراق در دست انجام بود دخالت دارد.

الهاشمی گفت: «اعضای تیم من می گفتند که از وجود یک زبان شناس قدردان بودند، چرا که ما به آنها در انجام ماموریتشان کمک کردیم، و ما هنوز هم فکر می کردیم که داشتیم به هر دو طرف کمک می کردیم». او ادامه داد: «من به رویای ایجاد آینده ای روشن تر برای کودکان، همسایگان، و محل خود کمک می کردم».

الهاشمی که اکنون با نیروی کار 1-4 به افغانستان اعزام شده است و هنوز هم چندین گویش عراقی را به روانی صحبت می کند به جمع آوری اطلاعات از جمعیت محلی برای کمک به تصویه مبارزان دشمن در روستاهای مجاور می پردازد.

الهاشمی گفت: «ما از نظر مذهب و برخی مسائل فرهنگی وجوه مشترک بسیاری با مردم افغانستان داریم. من خیلی خوشحالم که به عنوان یک سرباز به کار خود در ارتش ایالات متحده در اینجا بپردازم».

او گفت: «من احساس می کنم که کاری مهمتر از این انجام می دهم، من می توانم نتیجه ملموس آنچه را که انجام می دهم ببینم». او ادامه داد: «من می توانم ببینم که به موفقیت ماموریت واحد خود و پیشرفتی در افغانستان هستیم صورت می پذیرد کمک می کنم».

تجارب خوب و بدی که الهاشمی در سراسر زندگی خود او را از یک جهانبینی مثبت برخوردار ساخته است. با برخورداری از این جهانبینی، او نه تنها به سربازان تحت امر خود بلکه به مردمی که با او تماس پیدا می کنند انگیزه می بخشد.

الهاشمی جنگ هشت ساله بین عراق و ایران، عملیات آزادی عراق، و عملیات آزادی پایدار را از نزدیک شاهد بوده است. از خلال این رویدادها، او قادر بوده است که بین آنها و زندگی خود نوعی همبستگی پیدا کند.

او گفت: «وقتی مردم سعی می کنند خط سیر من را در زندگی ام تحلیل کنند، من می بینم که این موارد به صورت اتفاقی به وقوع نپیوست. دست سرنوشت و تقدیر در کار است، این چیزی بود که قرار بود اتفاق بیافتد». او ادامه داد: «قرار بوده است که این مسائل برای من اتفاق بیافتد و من تمام این تجارب را داشته باشم».

او گفت: «من فکر می کنم اتفاقات بیشتری در پیش است، و چیزهای بیشتری وجود خواهد داشت که من قادر به انجام آن خواهم بود».

 

 

_MEDIA_GALLERY

ویدئو
تصاویر

دوربین رزمی -->

عکس های فرماندهی مرکزی -->

no press releases available at this time
در حال حاضر فایل صوتی موجود نیست
Content Bottom

@CentcomNews //Social Media//

تویت های اخیر
تازه ترین تصاویر در فلیکر
RIDE002

RIDE002
viewed 22 times

دوستهای فیس بوک
33,148+